محمد عارف اسپناقچى پاشازاده

107

انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )

فراق سياه و تباه گشت . از ميسره ساروپيره و خان‌محمد ميمنهء روميان را از جا برداشته ، به قلب رسانيد . در اين اثنا توپى بر وى خورده ، كشته گرديد . لشكر روم بدين واسطه ، خيره گشته به يك بار هجوم آوردند و دست چپ قزلباش را مغلوب ساخته ، به ميان لشكر رسانيده ، تيپ را نيز از ترتيب انداختند . و خاقان اسكندرشأن چون چرخچيان را به تيپ روميان رسانيد ، ايشان نيز غازيان را به ضرب تفنگ بازگردانيده ، آن حضرت تيغ آبدار را چون نهنگ بحر ذخّار در آن ديار به جولان در آورد و جوى خون را چون رود جيحون و سيحون روان ساخت و از موج خون قصر آسمان هفتم رنگ لعل بدخشان يافت . مسند سنجابى قاضى حصن ششم ، رنگ زعفرانى گرفت و تيغ نيلوفرى جلّاد خطهء پنجم ، پيكر گلزار لاله‌زار پذيرفت و جوشن سيم اندود ماهى از نم خون به رنگ طبرخون گشت . بيت : ستوران در آن بحر خون‌تر همه * چو اسبان آبى شناور همه ز خون دشت كين همچو عمّان شده * درو بيخها شاخ مرجان شده در آن روز جمع كثير از روميان بىباك به ضرب تيغ پادشاه شرفناك بر خاك هلاك افتادند . تيغ از شراب خون دليران چون مستان سر افشانى آغاز نموده و نيزه به غارت جان‌ها دست تطاول دراز كرد . « 1 » هر چند نيزه تطاول نمود ، سپر تحمّل فرمود و هرگاه گرز زبردستى آغاز كرد ، درع فروتنى اختيار كرد . غازيان زور آورده ، سمند ميدان نورد را تا به ارّابه راندند و ينگى چريان به ضرب توپ و تفنگ [ ايشان را باز گردانيدند . تفنگ ] « 2 » چون برق از خود و خفتان و جوشن بر گستوان مىگذشت و به سان صاعقه در گرداب درياى جنگ آتش مىافروخت . بيت : ز تيغ و تفنگ‌هاى « 3 » آهن ستيز * ز هر گوشه بازار كين گرم و تيز در آن گرم بازار جنگ و جدل * نبودى خريدار جان جز اجل پشته‌اى كه مشرف بر قزلباش بود ، قرب هزار ينگىچرى بر آنجا رفته ، ايشان نيز غازيان را به زخم تفنگ مجروح و بىروح مىگردانيدند . بيت : در آن عرصه از بهر مردان جنگ * تفك نقل و خون بادهء لاله رنگ يلان از تفك داده دل را ز دست * ز نقل چنان گشته بى پا و دست « 4 » آن روز ، از آن زمان كه نيّر عالم‌افروز تيغ از غلاف افق كشيد ، تا وقتى كه سپهر زرّين برين قبّهء زبرجدى و قلعهء زنگارى ، به حد استوا رسيد ، آتش قتال در غايت التهاب و اشتعال بود ؛ آن حضرت خود را هفت نوبت به عرّابه رسانيده ، به ضرب شمشير زنجيرها را بريد . مخالفان باز مىگردانيد . روميان بر گرد آن حضرت محيط گشته ، نقطهء گيرودارش در ميان گرفتند . خاقان

--> ( 1 ) . در اصل : و نيزهء جان‌ها به غارت برده دست تطاول دراز كرد . ( 2 ) . افزوده از متن چاپى . ( 3 ) . در متن چاپى : تفكهاى ( 4 ) . در متن چاپى : ز نقل چنان گشته بىباده مست .